آه ای خدایم
صدایت میزنم
بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم؟
آه ای خدایم
بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدایم
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گلهای به خون غلتیده سوگند
به ما در سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب قبرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را می پذیرم
که از تو ذات خودرا پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم
ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم
با گریه هایم
صدایت میزنم
بشنو صدایم….
و زندگی همچنان ادامه دارد طبق روال قدیم..............
چرا وقتی داری همه سعیتو میکنی که همه رو خوشحال کنی بازم برت میگردونن به همون نا امیدی؟؟
چرا وقتی قول میدی که همه جوره خوب باشی و همه جوره فکرای خوب بکنی بازم یه کاری میکنن یه چیزی میگن که باز بر میگردی به همون نا امیدی؟؟
نمیدونم زندگی لجباره؟؟ماها لجبازیم؟؟همه چی شده لج لج بازی .همه چی شده یه بازی مسخره که بازندش همش تویی.همش تو باید کوتاه بیای همش تو باید نرم باشی.همش تو باید فکر همه باشی غیر خودت.همش تو باید کاری که به میلت نیست رو انجام بدی.
داری زندگیت رو میکنی.میخوای شادی رو تجربه کنی میخوای به همه بگی بابا منم منتظر یه اتفاقم یه اتفاق خوب.یه اتفاقی که تحول رو واست به ارمغان میاره یه اتفاقی که همیشه منتظرش بودی..
ولی چی میشه؟؟؟هیچی...
دوباره برت میگردونن به همون نا امیدی
دوباره بت میگن بابا تو به سرت زیاده این همه خوشی.ظرفیتشو نداری
خدا نکنه یه خورده هم اهل فکرو خیال باشی دیگه نمیدونی باید چه کار کنی.
در تعارضی...تعارضی سخت که نمیدونی از کدوم دسته است.چه جوری باید حلش کنی؟؟آخه هیچ کاره هم هستی.یعنی باید تن بدی تن بدی به خواسته ای که میدونی معقول نیست.
بازم رو میاری به اونی که همیشه وقت گرفتاری یادش بودی..باید بسپاریش یه خودش
نمیدونم ما که عادت کردیم
هرچی بالاسری بخواد
راستش امروز با اینکه حسابی خوابم میاد ولی حسم خوبه.خودمم دارم تعجب میکنم.ولی دارم سعی میکنم برگردم به دوران
پوست کلفتی.دارم سعی میکنم انرژیمو زیاد کنم.همون انرژی مثبته رو میگم.دارم سعی میدم بتونم انتقالش بدم.
شاید به خاطر ورزش باشه.شایدم به خاطر دنبال هدفی دوباره بودن باشه.راسته میگن باید یه هدفی داشته باشه.جهت تو زندگی خیلی مهمه.مخصوصا واسه کسایی مثل من.
دارم سعی میکنم به ته بعضی چیزا فکر نکنم.دارم سعی میکنم آینده رو بزارم وقتی که اومدیه خاکی تو سرم کنم.
الان دیگه مثل هیشه نمیترسم.امید دارم.منتظرم.منتظر یه نفس.منتظر یه زندگی جدید.منتظر یه تغییر که خدا بم قولشو داده.
منتظر رسیدن خودش بعد از نشونه هاش.منتظر اهدای همه عشقم به اونی که مثل یه فرشته میخواد بیاد.
منتظر دیدن خنده هاش.منتظر بوسیدنش از ته دل.منتظر یه رنگ و بوی تازه.
دیگه هیچکسم اذیت نکردم(به قول وروجی :دی)فکر کنم اونور آب هم زیاد دیگه ازم دلخور نباشه
میخوام دعا کنم.میخوام از خدا بخوام که همهمونو به راه راست هدایت کنه.میخوام از خدا بخوام که اونی که دوسش دارم هم از فکرو خیالای بد دورکنه.
میخوام بدونه که با اینکه نمیتونم کاری کنم.با اینکه نمیتونم اون چیزی که اون میخواد باشم.ولی واسم مهمه.واسم عزیزه..........
و میخوام تشکر کنم اول از همه از خدا با اینکه ما این همه ناشکریم با اینکه این همه حرفای بد میزنیم با اینکه حرفا مون و اون چیزی که تو دلمونه یکی نیست بازم با محبته.بازم مارو میبخشه.
خدایا ازت ممنون.
از همه ممنونم.
شب آشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر ، شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره می زند
که شب ، ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه ، خالی است
چیه همه چی رو میخوای اینجا خالی کنی.............
بازم حساب نشدی؟؟؟؟؟؟بازم ریز دیدنت....؟؟؟؟؟؟؟بازم گم شدی؟؟؟
هیچکس جز خودت نمیتونه درکت کنه.هیشکی نمیتونه باهات باشه.خوب اگه تنهایی بد بود که اون بالاسری تنها نمیموند.اول وآخرش بایدقدرت شنیدن نقد رو داشته باشی.باید تحمل همه نوع محکومیت رو داشته باشی.
تو که باید تحملت زیاد باشه.پس چی میگی شعار میدی که پوستت کلفته؟؟شعار میدی که دیگه هیچ وقت کم نمیاری؟؟شعار میدی که..........
آره میدی...من که میشناسمت..میدونم چی ته دلته...واسه هرکی بتونی فیلم بازی کنی واسه من یکی نمیتونی.....واسه من نمیتونی ادای آدمایی که هیچ اتفاقی براشون نیفتاده رو بازی کنی...
بگو...بگو چته بگو چی میخوای....
خوابم میاد...دوست دارم یه عالمه بخوابم....دوست دارم یه بار بدون فکر بخوابم....دوست دارم اگه میخندم اگه میخندونم از ته ته دلم باشه...دوست دارم اگه بازم کتاب میخونم تمرکزم فقط رو کتاب باشه...دوست دارم خالی خالی باشم............دوست دارم زندگی کنم....
دوست دارم کسی ام توقع نداشته باشه.دوست دارم اصلا کسی منو نبینه....دوست دارم دوران همه محکومیتام تموم بشه.دوست دارم آزاد باشم........
کاش میشد دوام خیلی چیزارو بیشتر کرد
کاش..........
یعنی یه جورایی ندونی کدوم کارت درسته کدوم نادرست.وهمین ممکنه باعث بشه کاری کنی که کسایی که دوسشون داری از دست دلگیر بشن.
همیشه بدم میومده از اینکه بخوام دروغ بگم.ولی این اواخر خیلی گفتم.راسته میگن اولین دروغ رو که بگی باعث میشه ادامه پیدا کنه و دروغای بعدی هم پشت سر هم بیاد.
دوست داشتن دردسره .عاشق شدن دردسره.عاشق موندن دردسره.فکر اینو اون بودن دردسره.نه گفتن دردسره.نگفتنشم دردسره.اصلا زندگی دردسره
خدایا تنهایی بده؟؟؟پس چرا خودت تنهایی؟؟
من تنهایی رو دوست دارم میخوام تنها باشم.
مردم از بس مراعات اینو اونو کردم.مردم از بس کوتاه اومدم.مردم از بس فکرم جایی به غیر از خودم بود.مردم از بس ادای آدم خوشبختا رو دراوردم.مردم از بس الکی خوش بودم.
آره این دیگه شکایته.این دیگه گله است.میدونم هر کاری کردی به خاطر خودم بوده.میدونم همینجوریشم خیلی ناشکرم.ولی تا کی؟؟؟
اصلا بی خیال
راستش اون موقع هایی که خیلی تنها تر بودم بیشتر وقت فکر کردن داشتم و بیشتر احساس مفید بودن میکردم با اینکه کار خاصی نمیکردم ولی حداقل این حس رو داشتم که واسه خودمم.
الان نه واسه خودمم نه واسه هیچکس....
نمیدونم ولی هیچ حس تعلقی در من وجود نداره.چیزایی رو که دوست دارم هرروز داره ازم دورتر میشه و چیزایی که دوست ندارم هرروز داره بم نزدیک و نزدیکتر میشه و عذابم رو بیشتر میکنه.
همه چی مسخره است همه چی.....
کار میکنی جون میکنی ولی کو حسی که ازش لذت ببری.فقط داری تحمل میکنی.نمیدونم چی رو..
از هیچی راضی نیستی ولی داری نشون میدی که راضی هستی .همه وقتی میبیننت حس میکنن خوشبخترین آدم دنیایی ولی از ته دلت که خبر ندارن
نمیدونن تو سرت چی میگذره.به هیچ کس نمیتونی حتی حرفشو بزنی.نه دل خوشی نه انگیزه برای ادامه.باز حرفا ناامید کننده شد.
خدایا خستگی با نا امید فرق میکنه.این دنیای رنگا رنگ و در پیته که آدم رو خسته میکنه.نمیدونم چی میخوام.نمیدونم
فقط میدونم خسته ام..میدنم تمام امیدای خوب واسه یه زندگی رو از دست دادم.میدونم که خیلی چیزا واسم مسخره شده میدونم داغونم
ولی شکرت
این شکر از اون شکر خالی بندی ها نیست.واقعا شکرت.
از ته دل دوست دارم
همیشه از شنیدنش عذاب کشیدی.هیچ آرامشی واست نداشته.ولی پررو تر از تو و پوست کلفت تر از تو وجود نداره.
آرامشی نیست.راحتی نیست.زاده شدیم واسه اینکه چیزایی رو که هیچ وقت بش نمیرسیم رو از ته دل بخوایم.
جالب اینجاست همیشه محکوم بودی.همیشه حکمت اعدام بوده.همیشه باید تو از موضعت کوتاه میومدی.
همه گذاشتنت اونور خط و با وجود اینکه میدونستی مقصر نیستی همه تقصیرارو انداختن گردنت.چه بی محابا واست حکم دادن.
خواستی کوتاه بیای فکر کردن ضعف داری.خواستی ادامه ندی فکر کردن حق با خودشونه.خواسته درسش کنی.به نفع خودشون تمومش کردن.
خدایا میشه بگی همه اینا کی تموم میشه.میشه بگی یه مقصر واسه یه اشتباهی که یه روز انجام داد و خودشم میدونه و پشیمونه تا کی باید عذاب بشه.
هرکی ندونه تو که از ته دل من خبر داری.....
من بد واسه کسی نخواستم حتی واسه دشمنم.حقم رو گرفتم ولی همیشه به خاطر حق دیگری حق خودم رو فراموش کردم.
آخرشم تهمتایی به آدم میزنن که تو ذات آدم نیست.آخرشم خودشون رو محق میدونن و تورو ظالم.
نباید بگم خسته شدم....میدونم....نباید ناحق بخوام.....اونم میدونم.....ولی ازم نخوا بازم صبر کنم
فقط بم بگو چکار کنم..........
خدایا غیر تو کسی رو ندارم......
خدایا من آدم ناشکری نیستم خودتم میدونی......ولی تا کی؟؟؟
هیچی...اصلا بگذریم
خیلی میخوامت.بیشتر از هرچیز دیگه بت نیاز دارم
منو یادت بره خدا.....................
نوکرتم
و باز گیج و گیج تر میشی.
نه راه پیشروی داری نه دل برگشت.پیش روتم پره از چندراهیه.راههایی که میدونی همش پر از چاله و چوله و سنگلاخه.
کاش میشد خیلی کار رو انجام داد.کاش میشد اونی که واقعا از ته دل میخوای رو انجام بدی.کاش میشد دوباره اونچیزی رو که خودت میخوای بسازی..
از روزای تعطیل بدم میاد.از بی کاری بدم میاد.از فکر کردن بدم میاد.از اینکه بشینم و نابودی تدریجی آرزوهامو ببینم بدم میاد.
وقتی دل بمیره دیگه زنده بودن جسم فایده نداره.هنوز یه امید دارم.یه امید که به خاطرش روزا رو سر میکنم.یه امید که ..........
خدایا منکه واسش هیچی نیستم.خودت همه جوره نگهش دار.خودت همه جوره بش قدرت بده.خودت کاری کن همه جوره خوشحال باشه.
مفهوم پلمپ یه بار دیگه واسم زنده شده.
خدایا واسه همه کارات ممنون و شکرت به خاطر همه محبتایی که به من داری.
غزل پريده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خندههاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه ميديد
رسيدهام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خندههاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه ميديد
رسيدهام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
خدارو دارم
تورو دارم.همه چی دارم![]()
